تبليغاتX
timarestan

  خانم ها مثل........

 

-خانمها مثل رادیو هستند..... هر چی میخوان میگن

ولی هر چی بگی نمی شنوند

 


۲-  خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان

 با گوشی تلفن مخلوط شد دیگه باید سیم تلفن را برید

 


۳-  خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون

میرسه بعد رعد صداشون

 

۶-  خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقیقه مدارا کنید

 چنان سفت و سخت میشن که دیگه حالتی نمی گیرند.

 


     7-  خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال

 یکبار عدد سنشون صفر میشه

 


     8-  چرا خانمها نمی توانند نقشه بخوانند/ ..... برای

 اینکه فقط ذهن مرد هستش که میتونه تجسم و درک

 کنه که یک کیلومتر با یک سانتی متر نشون داده شده

 


     9-  خانمها مثل اینترنت هستند.... از هر موضوعی

بک فایل اطلاعاتی دارند

 


     10-  خانمها مثل فلزیاب هستند ..... از نزدیک طلافروشی

 که رد میشن عکس العمل نشان میدن


 

     11-  خانمها مثل موبایل هستند هر موقع کار مهم

دارید در دسترس نیستند

 


     ۱۲-  خانمها مثل لیمو شیرین هستند..... اول شیرین

 هستند ولی بعد تلخ میشن

 

مشخصات یک پسر خوب

 ۱-پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور

کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند


۲- یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده

نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید


 ۳-یک پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با

سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد


 ۴- یک پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل

 زامبی وحشی بازی در نمی آورد


۵- یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی

از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر رو متر نمیکنه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 15:2 توسط soozan |

 

زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد

 

 خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه

 

خواست کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که

 

 شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش

 

 بی غذا مانده اند. مغازه دار با بی اعتنایی محلش

 

نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن

 

نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت: آقا شما را

 

 به خدا به محض این که بتوانم، پولتان را می آورم.

 

 ولی مغازه دار گفت که نسیه نمی دهد.

 


مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی

 

 آن دو را میشنید به مغازه دار گفت: ببین خانم چه

 

می خواهد، خرید این خانم با من. خواربار فروش با

 

اکراه گفت: لازم نیست، خودم میدهم. فهرست خریدت

 

 کو؟ زن گفت: اینجاست. مغازه دار از روی

 

تمسخر گفت: فهرست را بگذا ر روی ترازو به اندازه

 

 وزنش هر چه خواستی ببر. زن لحظه ای مکث کرد

 

 و با خجالت از کیفش تکه کاغذی در آورد، چیزی رویش

 

نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه باتعجب

 

 دیدند که کفه ترازو پایین رفت. خواربار فروش باورش

 

 نشد. مشتری از سر رضایت خندید و مغازه دار با ناباوری

 

 شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد، کفه ترازو برابر

 

 نشد. آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

 


در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری

 

 تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که روی آن چه نوشته

 

 شده است. روی کاغذ، فهرست خرید نبود، دعای

 

زن بود که نوشته بود: ای خدای عزیزم!!! تو از نیاز من

 

 با خبری خودت آن را برآورده کن. مغازه دار با بهت

 

جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد

 

 زن خداحافظی کرد و رفت و با خود می اندیشید، که

 

فقط اوست که می داند وزن دعای پاک وخالص چقدر است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:18 توسط soozan |

چرا به بچه ها میگن بچه ننه ؟

 

مامان


- بله ؟


- من می خوام به دنیا بیام ...


- باشه .

 



- مامان


- بله ؟


- من شیر می خوام

 
- باشه

 



- مامان


- بله ؟


- من جیش دارم


- خب

 



- مامان


- بله ؟


- من ازون لباس خلبانیا می خوام


- باشه

 


- مامان


- بله؟


- من بوس می خوام

 
- قربونت بشم

 



- مامان


- جونم ؟


- من شوکولات آناناسی می خوام

 
- باشه

 



- مامان


- بله ؟


- من دوست می خوام


- خب

 



- مامان


- بله ؟


- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی


- چشم

 



- مامان


- بله ؟


- من یه مهمونی باحال می خوام


- باشه عزیزم

 

 

- مامان


- بله ؟


- من زن می خوام

 
- باشه عزیز دلم

 



- مامان

 
- بله ؟


- من دیگه زن نمی خوام


- اوا ... باشه

 



- مامان


- .. بله


- من کوفته تبریزی می خوام


- چشم

 



- مامان


- بله ؟


- من بغل می خوام


- بیا عزیزم

 



- مامان


- بله ؟

 


- مامان


- بله


- مامان


- ... جونم ؟


- مامان حالت خوبه


- آره

 


- مامان ؟


- چی می خوای عزیزم


- تو رو می خوام .. خیلی


- ...

***

- بابا


- بله ؟


- من می خوام به دنیا بیام


- به من چه بچه .. به مامانت بگو

 



- بابا


- هان؟


- من شیر می خوام


- لا اله الا الله

 



- بابا


- چته ؟


- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام


- آروم بگیر بچه

 



- بابا


- اههههه


- من پول می خوام


- چی ؟؟؟؟ !!!

 



- بابا


- هوم ؟


- منو می بری پارک ؟


- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟

 



- بابا


- هان ؟


- من زن می خوام


- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز

 

- بابا


- درد


- من زن نمی خوام


- به درک

 



- بابا


- بلا


- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان


- تقصیر عمه ات

 



- بابا


- زهرمار


- من یه اتاق شخصی می خوام


- بشین بچه

 



- بابا


- مرض


- منو دوس داری


- ها ؟

 



- بابا
- ...


- بابا


- خررر پفففف

 


- بابا


- خفه

 


- بابا


- دیگه چته ؟


- من مامانمو می خوام


- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:23 توسط soozan |

 
 
شادی را علت باش ، نه شریک ... و غم را شریک
 
 باش ، نه دلیل

زرتشت


تخیل از علم مهم تر است، علم محدود است اما تخیل

عالم را فرا می گیرد


آلبرت اینشتین


انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد.


ارنست همینگوی


کسی که فکر نمی کند به ندرت دم فرو می بندد


ایزاک نیوتن



اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند.


وين داير


براي داشتن چيزي كه تا به حال نداشتي


كسي باش كه تا به حال نبودي


طلا را به وسيله آتش......زن را به وسيله طلا ........و

مرد را به وسيله زن امتحان کنيد.


فيثاغورث




براي اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و براي

اداره کردن ديگران از قلبت


دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ي کهکشنها.

که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!


آلبرت انشتين


راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي


هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم!

 

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي!


عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:7 توسط soozan |

شعر ها و متن هاي عاشقانه...



کاش خداوند سه چيز را نيافريده بود:


عشق و غرور و دروغ


زيرا اگر عشق نبود انسان به خاطر غرورش دروغ

نميگفت...


............


 


دوستي چيست؟


شايد شمعي است که هر دم ميسوزد و

 

 شايد عشقي است که هردم مي جوشد

 

و شايد ترانه ايست که آوازه اش در دلها جاري است


وليکن هر چه هست  زيباست...


 


 


 


 


.................. 


عزيزم...


نميدانم چه بنويسم چرا که ميخواهم بهترين

 

 کلامها را نثارت کنم اما واضح ميگويم احساس

 

 واقعي من در کلام نميگنجد


پس ساده مي گويم :


 اي بهترينم دوستت

 

دارم...


.................


 


من تموم زندگيمو پاي عشق تو گذاشتم


خرج احساس تو کردم هر چي داشتم و نداشتم


واسه آبي نگاهت دلمو زدم به دريا


سيب ممنوعه رو چيدم مثل آدم واسه حوا


بين خطهاي رو دستت خط زندگيمو ديدم


روي بوم کهنه ي دل طرح چشماتو کشيدم


 


.............


 


غم دل


اگر خواهي غم دل با تو گويم جايي نمي يابم


اگر پيدا شود جايي تو را تنها نمي يابم


اگر يابم تو را تنها و جايي هم شود پيدا


ز شادي دست و پا گم ميکنم خود را نمي يابم


...


لبخند کم خرج ترين آرايش چهره است...


....


 


چنانت دوست ميدارم که گر روزي فراق افتد


تو صبر از من تواني کرد و من صبر از تو نتوانم کرد.


....


 


هميشه بمان اي فصل ناتمام


با من که ريشه در کودکيت دارم


با من که تنها با تو عاشقم رنگين بمان


بمان تا مرا نگويند بيهوده عاشق بودم..


......


چه بيراهه رفتيم اي دوست


از جمع راهها که به باقي رسيده است


زمان کجاست؟


دارد زمانه ميبردش در ساحت نظاره ي تاريخ

 

 هستي ام


مردي که مرود به آواي بازها


شايد..شايد..


در اين تباهي ها در اين هميشه باقي ها


داستاني ناگفتني بوده است


در خلوت تمامي بيراهه هاي من


چه بيراهه رفتيم اي دوست


تا بت عاشقانه ي خويش


وتا اولين تا اولين حکايت باقي باقي باقي باقي


.............


اشتباه کردي اعتراف نکن


اعتراف کردي التماس نکن


التماس کردي زندگي نکن...


.............


 


اي کساني که مامور دفن من هستيد وقتي

 

که من مرحوم شدم مرا در تابوت سياهي که

 

 تاريک تر از تاريکي هاست قرار دهيد.

 


چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند که هنوز

 

چشم به راهش هستم


دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بفهمند

 

 به آنچه که ميخواستم نرسيدم

 


بر روي قبرم بوته اي از گل بکاريد تا در بهاران

 

 بوي يار دهد.


بر روي قبرم صليبي از يخ قرار دهيد تا به جاي

 

 مادرم گريه کند چون من طاقت گريه هاي مادرم

 

 را ندارم


بر روي قبرم چيزي ننويسيد تا زود فراموش

 

شوم و موهايم را پريشان بگذاريد تا همه

 

بفهمند که دست نوازش بر سرم کشیده

 

نشده است.....

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 16:34 توسط soozan |

 

قصه ی عشق

 

در روزگارهای قدیم

 

جزیره ای دور افتاده بود

 

 که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی،

 

غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه

 

 آنها اعلام شد که جزیره

 

در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به

 

تعمیر قایقهایشان کردند.



اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه

 

آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر

 

 چیزس از جزیره روی آب نمانده

 

 بود عشق تصمیم گرفت تا برای

 

 نجات خود از دیگران کمک بخواهد.

 

 در همین زمان او از ثروت با کشتی

 

یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا

 

 بود کمک خواست.



"ثروت، مرا هم با خود می بری؟"



ثروت جواب داد:"نه نمی توانم.

 

 مفدار زیادی طلا و نقره در این

 

 قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."


 

عشق تصمیم گرفت که از غرور

 

که با قایقی زیبا در حال رد شدن

 

از جزیره بود کمک بخواهد.



"غرور لطفاً به من کمک کن."



"نمی توانم عشق. تو خیس

 

شده ای و ممکن است قایقم

 

 را خراب کنی."



پس عشق از غم که در همان

 

نزدیکی بود درخواست کمک کرد.



"غم لطفاً مرا با خود ببر."



"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم

 

 می خواهد تنها باشم."



شادی هم از کنار عشق گذشت

 

اما آنچنان غدق در خوشحالی بود

 

 که اصلاً متوجه عشق نشد.



ناگهان صدایی شنید:



" بیا اینجا عشق. من تو را با خود

 

 می برم."



صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که

 

 حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.

 

هنگامیکه به خشکی رسیدند



ناجی به راه خود رفت.



عشق که تازه متوجه شده بود

 

که چقدر به ناجی خود مدیون است

 

از دانش که او هم از عشق بزرگتر

 

 بود پرسید:



" چه کسی به من کمک کرد؟"



دانش جواب داد: "او زمان بود."



"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"



دانش لبخندی زد و با دانایی

 

جواب داد که:



"چون تنها زمان بزرگی عشق

 

را درک می کند."

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:43 توسط soozan |

بهترین مبارزه آن است که حریف از تو قوی تر باشد.
 
 

بهترین شوخی آن است بدون تمسخر و

 

 تحقیر دیگران باعث شادی جمع بشوی.

 

 

بهترین نگاه آن است که تمامی احساست را بدون

 

 به زبان آوردن کلمه ای به طرف مقابل انتقال دهی.

 

 

بهترین بازی آن است که برد و باخت به اندازه نفس

 

 عمل برایت مهم نباشد.

 

 

بهترین همسفر آن است که در طول سفر فکر کنی

 

 یک نفری در عین دو یا چند نفربودن .

 

 

بهترین آیینه وجدان توست آگاه و بیدار باش.

 

 

بهترین شریک آن است که اصلا" وجود نداشته باشد.

 

 

بهترین گذشت آن است که در موضع قدرت باشی

 

 و آن را انجام دهی.

 

 

بهترین ایده ها را همیشه احساس تو به تو

 

هدیه میکند نه عقل تو.

 

 

بهترین راه حرف زدن صریح و شفاف حرف زدن

 

است از حاشیه بپرهیز.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:36 توسط soozan |

 

سلام بچه ها یه خبر :

 

دانشگاه قبول شدم (نه بابا)

 

چی عروسی کنم(نه من فعلا قصد ازدواج ندارم

 

و می خوام ادامه تحصیل بدم)

 

کی مرده(نه بابا هیچکی نمرده خدا نکنه کسی بمیره)

 

 

بابا امروز تولدمه آره بابا ۲۳ شهریور حالا دست

 

دست، دست، شله ،شله ،تولدم مبارک مرسی

 

ایشالله ۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله شم

 

خواهش می کنم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:22 توسط soozan |

 

 

 

 

 

 

خری آمد بسوی مادر خویش          بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

 
برو امشب برایم خواستگاری          اگر تو بچه ات را دوست داری


خر مادر بگفتا ای پسر جان            تو را من دوست دارم بهتر از جان

 
ز بین این همه خرهای خوشگل      یکی را کن نشان چون نیست

 مشکل
خر از شادمانی جفتکی زد             کمی عرعر نمود و پشتکی زد

 
بگفت مادر به قربان نگاهت             به قربان دو چشمان سیاهت


خر همسایه را عاشق شدم من      به زیبائی نباشد مثل او زن


بگفت مادر برو پالان به تن کن          برو اکنون بزرگان را خبر کن


به آداب و رسومات زمانه                 شدند داخل به رسم عاقلانه

 
دو تا پالان خریدند پای عقدش          یه افسار طلا با پول نقدش

 
خریداری نمودند یک طویله               همانطوری که رسم است در

 قبیله


خر عاقد کناب خود گشائید             وصال عقد ایشان را نمائید

 
دوشیزه خر خانم آیا رضائی             به عقد این خر خوش تیپ در

آیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده          عروس خانم به گل چیدن برفته

 
برای بار سوم خر بپرسید                که خر خانم سرش یکباره جنبید

 
خران عرعر کنان شادی نمودند        یونجه کام خود شیرین نمودند

 
به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:37 توسط soozan |

 پایان ِ من

  

گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من


هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من


این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ،  زبان من


آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد  ، بر این استـخوان من


نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست ـ غم  ِداستان من


یک شب بیا و ضامن  ِ من باش  نازنین !

وقتی دخیـل  ، بستـه به تو آهوان ِ من


دل بــرکن و به شهـرِ دل  ِ من بیا عزیز!

زخـم زبان مردم  ِ چشـمت  ، به جان ِ من


باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر رسیـده است به پایـان  ، زمان من

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:32 توسط soozan |

غم پنهان 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن


موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن


من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن


بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن


امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:31 توسط soozan |

یاس عشق

دیروز در کنار تو احساس عشق بود

دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود

دستان کوچکت که جنون مرا نوشت

این واژه های غرق به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما هست می روم

فکری بکن به حال من از دست می روم

قلبم شکسته است و هی سرد می شوم

بگذار بشکند عوضش مرد می شوم

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد

فریاد من به گوش خلایق نمی رسد

این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست

یا مثل چشم های شما با کلاس نیست

این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر

هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر

بین خودم و آینه دیوار می کشم

هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم

شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست

در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست

بانوی دشت های قشنگی که سوختی

عشق مرا به رهگذران می فروختی

چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین

این دست ها همیشه جوان نیست نازنین

شاید کسی که بین غزل های من گم است

در فصل های زندگی ام فصل پنجم است

یا نه درست مثل خودم لاابالی است

از مردمان غمزدهء این حوالی است

حالا ببین علیه خودم غرق می شوم

در منتها الیه خودم غرق می شوم

دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند

احساس می کنم غزلم ناتمام ماند

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:29 توسط soozan |

 

 

 

 

 

شلوار چهار سالگيتو بپوش ٬ ببين چقدر برات تنگ شده؟؟ دل من هم همونقدر برات تنگ شده!!

دوست دارم تو چي؟ خيلي ميخوامت تو چي؟ دوريت اذيتم ميكنه تو چي؟ بي تو ميميرم تو چي؟

من الكي گفتم تو چي....؟

خدايا ماه رمضان را مثل جام جهاني هر ۴ سال يكبار و هر سال در

يك كشور قرار بده و مارا در دوره مقدماتي حذف فرما....

ميگن شكر تو آب حل ميشه خواهش ميكنم بي چتر زير بارون نرو...

ميگن پيداكردن يه دوست خوب سخته ٬ الهي بميرمچي كشيدي تا منو پيدا كردي!!!!

ميخوام گوشيتونو نوربارون كنم آماده اي برو پايين ۱

۲

۳

۴

ببخشيد برق رفت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:34 توسط soozan |

با عشق زمان فراموش ميشود و با زمان هم عشق

فراموش ميشود.

 

حقيقي ترين حقيقتها عشق است.

 

 

دنيا تاثر عشق است.

 

 

عشق تنها مرضي است كه بيمار از ان لذت ميبرد.

 

 

عشق معمار عالم است.

 

 

مرده بدم٬ زنده شدم٬ گريه بدم٬خنده شدم

 

٬دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم.

                                            

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:22 توسط soozan |

 

 

 

 

 

دختر بودن یعنی.....

 

 

۱-دختر بودن یعنی پس این چایی

 

چی شد؟

 


۲-دختر بودن یعنی الگوی خیاطی

 

 وسط مجله های در پیت

 

 


۳-دختر بودن یعنی همونی باشی

 

که مادر و عمه و خاله ات هستن

 

 


۴-دختر بودن یعنی چرا خونه اینقدر

 

کثیفه؟

 

 


۵-دختر بودن یعنی دخترو چه به

 

رانندگی؟

 

 


۶-دختر بودن یعنی باید فیلم

 

مورد علاقه تو ول کنی پاشی

 

چایی بریزی

 

 


۷-دختر بودن یعنی نخواستن و

 

خواسته شدن

 

 


۸-دختر بودن یعنی ببخشید میشه

 

 جزوه تون رو ببینم

 

 


۹-دختر بودن یعنی به به خانم

 

 خوشگل ... هزار ماشالا

 

 


۱۰-دختر بودن یعنی برو تو ،

 

دم در وای نستا

 

 


۱۱-دختر بودن یعنی لباست 4

 

متر و نیم پارچه ببره که آقایون

 

به گناه نیفتن

 

 


۱۲-دختر بودن یعنی خوب به

 

 سلامتی لیسانس هم که گرفتی

 

 دیگه باید شوهرت بدیم

 

 


۱۳-دختر بودن یعنی کجا داری میری؟

 

 


۱۴-دختر بودن یعنی تو نمی خواد

 

بری اونجا ، من خودم می رم

 

 


۱۵-دختر بودن یعنی کی بود بهت

 

 زنگ زد؟ با کی حرف می زدی؟

 

 


۱۶-دختر بودن یعنی خیلی خودسر

 

شدی

 

 


۱۷-دختر بودن یعنی اجازه گرفتن

 

 واسه هر چی ، حتی نفس کشیدن

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 14:44 توسط soozan |

 
١ . سیگار کشیدن باعث میشه شما
 
هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی
 
 به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به
 
عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت
 
 بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید.
 
 

۲ . وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی
 
 میکنین. به خدا همچین سر جیگرتون حال
 
میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن،
 
یعنی ششتون حال میاد.
 
 

۳ . اونایی که سیگاری هستن بعد از یه
 
مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی
 
 با چای و نسکافه پیدا کردن.
 
 

۴ . اگه سیگاری بشین برای مواقع
 
بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری،
 
 بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی،
 
 خیشاحی (منظور همون خوشحالیه)،
 
 نیراحی (ناراحتی) و سایر مواقع بهترین
 
امکان رو در اختیار دارین .
 
 

۵ . اگه سیگاری بشین دارای روابط
 
اجتماعی درخشان میشین و میتونین
 
دوستان جدید زیادی پیدا کنین:

وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین
 
 دوستانی رو پیدا میکنین که از بس
 
دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی
 
 میبینن. وقتی شما جزء مصرف کنندگان
 
 سیگار باشین دوستان مهربونتون شما
 
رو به شکل مگس میبینن. در نوع ب
 
 دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .
 
 

۶. اگه سیگاری بشین توی محیط های
 
 سربسته و عمومی از دست سیگاری ها
 
 حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه
 
آرامش اعصاب داشته باشین.
 
 

۷ . وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی
 
مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین
 
 و کلی پول به جیب بزنین .
 
 
 

۸ . اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام
 
 و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن
 
کردن آتیش میتونین روش روشن کردن
 
کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون
 
بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان
 
ملی معرفی کنید.
 
 

۹ . اگه سیگاری بشین با سوپری سر
 
 کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که
 
 اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون
 
تنگ میشه.
 
 

۱۰ . اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید
 
 با کوچه پس کوچه های اطراف خونه ،
 
 پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که
 
 تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین بیشتر
 
آشنا بشین.
 
 

۱۱ . وقتی مخفیانه سیگار میکشین
 
با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون
 
 قیمت و همچنین انواع آدامسهای P.K ،
 
 خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین
 
 و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل
 
 بشین.
 
 

۱۲ . هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر
 
 میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون
 
سنگینی میکنه راحت بشین.
 
 

۱۳ . اگه سیگاری بشین توی شهرای
 
 بزرگ که هوای آلوده دارن راحت تر میتونین
 
زندگی کنین!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:39 توسط soozan |

امريكا

شما به رئيس‌جمهور امريكا می‌گوييد

 

''مادرت رو...''، ولی هيچ اتفاقی نمی‌افتد

 

، شما معروف می‌شويد و دربارهء آن كتاب

 

می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد كسب

 

 می‌كنيد. اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما

 

شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور

 

می‌کند که بابت غرامت، همه‌ء پولتان

 

را به رئيس‌جمهور بدهيد!

 

 

انگلستان

شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد

 

''مادرت رو...''، نخست وزير هم به شما

 

 می‌گويد ''مادر خودت رو...''!

 

 

فرانسه

شما به رئيس‌جمهور فرانسه

 

می‌گوييد ''مادرت رو...''، ميليون‌ها

 

 نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند

 

 و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور

 

 می‌گويند ''مادرت رو...''! رئيس‌جمهور

 

 هم دربارهء جريحه‌دار شدن احساساتش

 

 شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و

 

تلويزيون منتشر می‌كند!

 

 

 

ژاپن

شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد '

 

'مادرت رو...''. نخست وزير به شما می‌گويد:

 

''ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما

 

خوشش بياد.''!

 

 

 

آلمان

شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. پليس به سراغ شما

 

می‌آيد و می‌گويد ''لطفاً با مادر

 

 صدراعظم كاری نداشته باشيد.''!

 

 

سوئد

شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. از مردم رأی‌گيری

 

می‌شود كه آيا شما مادر نخست‌

 

وزير را... يا نه! اگر رأی مثبت داده

 

 شود، شما مادر نخست‌وزير را...!

 

 اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير

 

 دست شما را در مقابل دوربين‌های

 

تلويزيونی می‌فشارد و برای شما

 

 آرزوی موفقيت می‌كند!

 

 

تركيه

شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. رئيس‌جمهور اسلحه‌اش

 

 را در می‌آورد و به شما شليک می‌كند.

 

 اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد

 

تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه

 

می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند

 

 و به يونان پناهنده می‌شود!

 

 

سوئيس

شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. منشی دفتر نخست‌وزير،

 

 شماره تلفن مادر نخست‌وزير را به شما

 

می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد!

 

 

هند

شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. نخست‌وزير شما را

 

 دعوت می‌كند و می‌گويد كه مادرش

 

 فوت شده و شيشهء خاكستر جسد

 

 مادرش را به شما نشان می‌دهد و

 

براي شما آواز می‌خواند و گريه می‌

كند.

 وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان

 

را پيدا نمی‌كنيد و سالها به دنبال خانوادهء

 

 خود از اين شهر به آن شهر آواره

 

 می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت،

 

 از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان

 

زندگی شما بيش از هزار و هفتصد

 

 فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

 

 

كانادا

شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد

 

''مادرت رو...''. نخست وزير به مادرش

 

خبر می‌دهد. مادر نخست وزير مقاله‌ای

 

 فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند

 

 و تبعيض جنسی را به شدت مورد

 

انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد

 

که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد!

 

 

كلمبيا

شما به رئيس‌جمهور كلمبيا می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''، بعد وصيتنامه‌تان را

 

می‌نويسيد و در اولين فرصت خودتان

 

 را دار می‌زنيد. چند روز بعد جسد شما

 

 را در حالی که طناب دار بر گردنتان است

 

 و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد

 

 سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند. پزشک

 

 قانونی جسد شما را لاشهء سگ

 

 تشخيص داده و در حومه‌ء شهر دفن می‌كند.

 

 

چين

شما به نخست وزير چين مي‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. نخست وزير هم به

 

طور لفظی شما و خانواده‌تان را...!

 

سپس خانوادهء شما به کرهء ماه تبعيد

 

 می‌شوند!

 

 

ايتاليا

شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. روزنامه‌ها خبر رسوايی

 

مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند و مافيا

 

 بخاطر شهوت شما، به شما پيشنهاد

 

 همكاری در زمينهء تجارت پورنوگرافی

 

 می‌كند! نخست‌وزير هم برای تلافی،

 

 يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش

 

 و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور

 

 بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را

 

با نتيجه‌ء مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد

 

 

روسيه

شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. فردای آن روز شما دچار

 

 سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل

 

 كشته می‌شويد. به خانوادهء شما

 

 اطلاع داده می‌شود كه شما در حال

 

 مستی رانندگی ‌كرده‌ايد و شدت تصادف

 

 چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است!

 

 

عربستان

شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد

 

''مادرت رو...''. همه به شما می‌خندند،

 

 چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد!

 

 شما متوجه اشتباه خود می‌شويد

 

 و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''. همه از خنده دست می‌کشند

 

 و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌كند!

 

 

ايران

شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد

 

 ''مادرت رو...''؟!!! متأسفم دوست

 

من، ديگر دير شده! خيلی وقت است كه

 

رئيس‌جمهور نه تنها مادرت را،

 

 بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر

 

 و اقوام و همسر و فرزندانت را...!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:34 توسط soozan |

 
بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا
 
 
باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با
 
 
بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه
 
 
 عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.
 

* اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه
 
 
مي باشد.زنان بيوه مجاز به باز كردن
 
 
 همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از
 
 
آن نيستند.
 

* دختران و زنان متاهل فقط مي توانند
 
 
 از صيغهء مجازي محرميت استفاده كنند
 
 
و حق استفاده از صيغهء مجازي حلاليت
 
 
 را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي
 
 
 و با درصد اروتيك كمتر) .
 

* صيغهء مجازي محرميت ، همچون
 
 
 صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت
 
 
لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت.
 

* تمام احكام جاري شدن و فسخ اين
 
 
 دو نوع صيغه يكسان مي باشد.
 

* مردان متاهل حق باز كردن بيش از
 
 
 چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان
 
 
 چت را ندارند.
 

* فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاري
 
شدن صيغه حلال مي باشد.
 

* چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن
 
 
 صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده
 
 
 بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در
 
 
مورد آن مصداق دارد.
 

* اگر به هر علت غير ارادي ، مثل
 
 
وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني
 
 
 سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي
 
 
از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني
 
 
قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ،
 
 
احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر
 
 
 آن صادق است.
 

* بستن پنجرهء چت به اختيار مردان
 
 
 مي باشد . چنانچه زني قبل از مرد
 
 
اقدام به بستن آن بكند ، واجب است
 
 
 تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را
 
 
به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق
 
 
 چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد.
 

* چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري
 
 
شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به
 
 
 چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء
 
 
زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار
 
 
مجازي بر او لازم مي گردد.
 

* اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل
 
 
بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ،
 
 
 حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي
 
 
حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي
 
بر او لازم مي گردد.
 

* زنان و مردان مشمول صيغهء
 
 
مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن
 
 
بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول
 
 
 و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق
 
 
اينترني محكوم شده و در صورت تكرار
 
 
 در بار چهارم مصداق مفسد ( ه )
 
 
في النت بوده و اجراي حكم اعدام
 
 
 اينترنتي بر آنان لازم است.
 
 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:24 توسط soozan |

احترام همان عشق است در تنپوشي ساده....... فرانكي بايرون

انسان بزرگ كسي است كه قلبي كودكانه دارد........ خودم

هرگز از خود نگريزيد٬ شما به جز خودتان چيزي نداريد.......

آن كه پيروي خرد است دل به هوس نميسپارد........

بهترين وسيله براي جلب محبت ديگران٬نيكي در حق آنهاست. روسو

فقط ذهنيت ماست كه هر چيزي را مهم جلوه ميدهد.مارك فيشر

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:17 توسط soozan |

متولد چه ماهی هستین؟

متولد چه سالی هستین؟

رنگ مورد علاقه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:46 توسط soozan |

 

 نام کامل : انریکه میگوئل ایگلسیاس پریسلر



نام پدر : خولیو ایگلسیاس



تاریخ تولد : 8 می 1975



محل تولد : مادرید – اسپانیا



ساکن : شهر میامی در ایالت فلوریدای آمریکا



بازیکن مورد علاقه : لوئیز فیگو



تیم مورد علاقه : رئال مادرید



انریکه در مسیری پا گذاشت که به راستی
 مسیر

 

 تعالی و پیشرفت وی شد. پدرش هم از چهره های

 

مطرح موسیقی اسپانیا به شمار می رود.وی پس از

 

 انتشار اولین آلبوم خود در صنعت موسیقی جاودان شد

 

 و هنوز هم جزء پرفروش ترین چهره های موسیقی جهان

 

به شمار می آید.



انریکه اولین آلبوم خود را در سال 1995 عرضه کرد.

 

اگر چه طرح چنین آلبومی را از سن 16 سالگی در

 

سر می پروراند. ایزابل و خولیو ، پدر و مادر انریکه

 

چندان به هم نزدیک نبودند و در طی دوران کودکی وی

 

 پدرش همواره از خانه دور بود و به فعالیت های هنری

 

خود می پرداخت. مادرش هم تقریباً از خانه دور بود؛

 

 به خاطر کارش که روزنامه نگار مادرید بود. انریکه تحت

 

 مراقبت و سرپرستی دایه اش « الویرا اولیوارس » رشد کرد.



او دوران کودکی اش را در میامی به سر برد. او در

 

هفت سالگی عازم میامی شده بود که علت آن فعالیت

 

 پدر بزرگ وی و گروههای مافیایی بود. او درباره پنهان

 

نگهداشتن علاقه اش به موسیقی در مقابل والدین

 

خود می گوید : « من هرگز نخواستم به والدین خود

 

بگویم؛ احمقانه به نظر می رسد ، من به آنها احترام

 

می گذاشتم و احساسی من را منع می کرد؛ درست

 

 شبیه اینکه شما شام می خورید و سر شام

 

می گویید : پدر من می خواهم خلبان شوم و پدر

 

 شما می گوید : ساکت باش و خوردن را ادامه بده

 

 و من نمی خواستم چنین حرفی را بشنوم.



آلبوم نخست او موفقیت زیادی به همراه داشت

 

 و در آن ایام بیش از 6 میلیون نسخه فروش رفت.

 

آلبوم دومشVivir هم بیش از 8 میلیون نسخه فروش کرد.



استعداد انریکه باعث گسترش حوزه خوانندگی او

 

به چندین زبان گردید. او به تلویزیونMTV گفت : « بله

 

، من می خواهم بهترین خواننده هر دو زبان باشم.»

 

من علاقه دارم موسیقی پاپ اجرا کنم، چرا که

 

علاقه من همچون یک کودک روز به روز افزون می شود.

 

انریکه یک موسیقی دان ساختار شکن نیست،

 

او خود در این باره می گوید : « اکنون همه درباره

 

 جنبش های هنری لاتین و ساختار شکنی می گویند،

 

من از این کلمه تنفر دارم؛ ساختار شکنی بدون دلیل.»



در سال 1996 ، انریکه جایزه « گرمی آوارد » را برای

 

اجرای بهترین موسیقی لاتین از آن خود کرد. در سال

 

 1997 هم جایزه « بیلبورد آوارد » را برای بهترین آلبوم

 

 سال بدست آورد. در نهایت او جایزه پرطرفدار ترین

 

هنرمند مرد لاتین در عرضه موسیقی را کسب کرد.

 

 جایزه ایی که شاید مدرکی بر تسلط بی چون و

 

چرای او بر تاریخ موسیقی لاتین باشد.


انریکه و تسلط به 4 زبان



انریکه ایگلسیاس در تاریخ 8 می 1975 در مادرید

 

 اسپانیا چشم به جهان گشود. پدرش « خولیو ایگلسیاس »

 

 یکی از معروفترین خواننده ها و موزیسین های دنیاست

 

. او در محیطی هنری بزرگ شد. وی در ابتدا به یاد گیری

 

 زبان انگلیسی پرداخت و اولین آلبوم خود را در سال 1995

 

 به زبان انگلیسی عرضه کرد. البته انریکه رابطه نزدیکی

 

با پدرش نداشت؛ زیرا خولیو همیشه در سفر بود. وی

 

 وقتی کوچک بود به همراه پدرش به میامی رفت. او

 

 نیز مانند پدرش به موسیقی علاقه داشت. پدر می

 

 خواست که انریکه خلبان شود، اما در قلب انریکه

 

علاقه به موسیقی موج می زد.



اولین آلبوم او در 6 میلیون نسخه به فروش رفت.

 

انریکه به زبانهای ایتالیایی ، پرتغالی ، انگلیسی و

 

زبان مادری اش ؛ یعنی اسپانیایی ترانه می گفت.

 

او در سال 1996 در مسابقه برگزاری اجرای ترانه به

 

زبان لاتین برنده شد و سرانجام با « سوفیا ورگارا »

 

که مدت طولانی نامزد بود، ازدواج کرد.


 

راستی بچه ها بیوگرافی هر کی رو خواستین بگید

 

براتون بزارم . 


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 21:43 توسط soozan |

وقتی شادی ارام بخند٬ نکند غم بیدار شود٬ وقتی غمگینی ارام گریه کن ٬نکند شادی ناامید شود.

لیمو نخور ترش کنی ٬منو فراموش کنی٬ادامس بخور باد کنی٬ همش منو یاد کنی.

زن مثل ویروسه٬ اگه وارد زندگیت بشه:

۱:جیبهاتو SERCH ميكنه

2:پولاتو DELETE ميكنه

3:خانوادتو edit ميكنه

4:ارتباط با دوستاتو cut ميكنه

5:خوشيهاتو cancel ميكنه

6:اخرش هم مخت hang ميكنه!!!!!!!!!

گل نيلوفر در مرداب ميرويد تا همه بدونند در سختيها بايد زيباترينهارا بيافرينند روزگارت نيلوفري باد!!!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 14:24 توسط soozan |

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 23:25 توسط soozan |


ترکه می ره مسابقه قرآن ، نوبت اون که می شه
براش سوره بنی اسرائیل می افته
اونم از مسابقه انصراف می ده!!!
laughing



میدونی تو مثل چی هستی ؟ مثل یک تصادف وحشتناک که کشته و مُرده زیاد داری !
big hug


۹۰% منگل های دنیا SMS را با انگشت شصت راستشون می خوانند. نه! دیگه دیر شده! انگشتتو بر ندار!
shame on you



به تركه می گن بچه كجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : كجای تهرون . . . می گه : كیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل
rolling on the floor



ازرائیل میره سراغ قزوینیه بهش میگه وصیت کردی؟ میگه آره زیره فرشه
devil



یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است.
love struck



شنیدم خاطرخواهام دارن خودکشی می کنن . اس ام اس دادم ببینم در چه حالی ؟ ها ؟!
smug



گریه هامو تو ندیدی ... هر چی گفتم نشنیدی
من کدوم عهدو شکستم ... که تو SMS نمی دی؟



اخبار اعلام کرده زیباترین کره خر زمین گم شده.
بچه نشو! برگرد!
day dreaming



خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!
oh go on

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:58 توسط soozan |

انواع حالات خواب

مثل اينكه كوته فكر هستيد ، همينطور خيلی خودمختار

 و خود رای و هميشه مردم را مجبور به برآورده كردن

 نيازهای خودتان ميكنيد . احتمالا بی پروا و بی هدف

 هم هستيد.

 


خيلی ايراد گير هستيد و هميشه ميناليد و شكايت

 می كنيد. شايد اسم دوم شما (عصبانی ) باشد . به

آسانی عصبانی می شويد و به خاطر مسائل كوچك بيش

 از حد هيجان زده می شويد. زندگی معامله آنچنان بزرگی

 نيست ، ياد بگيريد كه راحت باشيد.

 


هركس كه به اين شكل می خوابد دل مشغولی

دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل می شود .

 تنهايی برتری شماست . هنوز چگونگی آزاديتان در

آستانه تحمل شماست.

 


درجمع مثل يك فرد واقعی به نظر می آييد ولی 

خیلی تودار خجالتی و ضعيف هستيد. سعی می كنيد

که راز دار باشيد ، اگر با مشكلی مواجه شويد ترجيح

 مي دهيد پيش خودتان نگه داريد تا به كسی بگوييد

. تعجبی نيست كه در خواب هم اخم می كنيد.


احساس تنهايی و افسردگی می كنيد چون فكر

و ذكرتان معطوف ناكامی ها و شكست های گذشته

 است. دو دل و مردد هستيد و اين گمان را در بقيه

ايجاد ميكنيد كه عشق در زندگی شما گم شده است .


خودخواه و كينه توز واژه هاييست كه شما را توصيف

 ميكند. اطرافيانتان مراقب هستند كه پای شما را لگد

نكنند، چرا كه شما به راحتی عصبانی ميشويد.


چه روح آزادی خواهی ! اين حالت هويت واقعی شما

را نشان می دهد. دلداری، عشق، زيبايی و پرستش.

همينطور خيلی ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان

 نسبت هم پول بدست می آوريد. عادت بد شما اين

 است كه كمی كنجكاو هستيد و به نظر می رسد كه از

شايعه پراكنی لذت ميبريد.


شما انسان مطمئنی هستيد. درهر كاری كه به

عهده بگيريد به دليل كوشش بی امان خودتان موفق

 خواهيد شد. ميگويند كسانی كه به پهلوی راست

ميخوابند و بازوی راستشان زير سرشان است ، آينده

 خوب و قدرت در انتظارشان است .


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:41 توسط soozan |

 

راز زندگی تازه عشق  خداست.این عشق هر

 

چه افزون باشد بیشتر رشد می کند .عشق

 

یکی از موهبتهای خداوند به انسان است بنابراین

 

همیشه دعا کنید :«خداوندا به تو عشق می ورزم

 

می خواهم که هر چه بیشتر به تو عشق بورزم

 

می خواهم از عشق تو لبریز و سرمست شوم

 

اخلاق و عشقی پاک به من ببخشو و مرا تقدیس کن

 

تا این دنیای فریبا سرگردانم نکندخدایا مرا وسیله ی

 

کمک و بهبود دنیای رنجیدی و دردمند ساز .»

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:32 توسط soozan

زندگی مسابقه نیست،
زندگی یک سفر و تو
آن مسافری باش که
در هر گامش ترنم خوش
لحظه ها جاری است

Home
Email
Night Skin